شب آرزوها..
چند شب پیش شب آرزوها بود.
پارسال شب آرزوها نزدیک به دنیا اومدن تو بود و من مشهد بودم.
وای که چه شب و روزایی بود.
همش منتظر بودم که تو یه علامتی نشون بدی و فوری برم دکتر !
آخه یه مامای خونگی گفته بود زودتر به دنیا میای.واسه همین همه روز و شب ما شده بود استرس.
شب آرزوها با بابایی که به خاطر مادوتا همش تو رفت و آمد بود و اون شبم مشهد بودو مامانی رفتیم حرم.
ساعت 12 رفتیم تو ترافیک گیر کردیم 2 نصفه شب رسیدیم حرم.ولی کلی خندیدم تو راه.همش میگفتم
اگه دردم بگیره چیکار کنیم؟
اون شب و روزا همش دعام این بود که تو صحیح و سالم بدنیا بیای و من زنده باشم و روی ماهتو ببینم.
وخدا روشکر که بدون هیچ مشکلی اومدی پیشمون نفس من!
وامسال که کنارمون بودی تو شب آرزوها از خدا خواستم هر کس که در انتظار بهش فرزند سالم و صالح
بده.و به ما هم توفیق بده که عشق آسمونیمونو صالح تربیت کنیم.و تاهمیشه پاک و معصوم بمونه.
از خدا خواستم که هیچ پدرو ماری و بی بچه و هیچ بچه ای رو بی پدرو مادر نزاره.
از خدا خواستم که هیچ خانواده ای از هم نپاشه.
از خدا خواستم که ...
خدایا همه خانواده ها تا همیشه کنار هم خوشبخت باشن و هیچکودوم زودتر از بقیه نره!
(تو ,تو شب آرزوها امسال 11 ماه و 3روزت بود گلکم)


شب آرزوها..
