1قدم..
امروز ,روزی بود که خیلی وقته منتظرش بودم..
روزی که قدمهای آسمونی تو فرشته کوچولو توی خونمون برداشته شد بدون اینکه من دستتو بگیرم..
خدای من خیلی بهم لطف داری که گذاشتی این روز قشنگو ببینم..
تو اتاقت داشتم واسه تولدت توپک کاغذی درست میکردم..یه دفه دیدم تو دست به تختت گرفتی و
وایستادی ویه قدم به طرفم برداشتی!!
یه لحظه کپ کردم.باورم نمیشد.یعنی ستایش من داشت راه میرفت اونم به طرف من؟
عشق کوچولوی من منو واسه اولین هدف راه رفتن انتخاب کرده بود.چی تو دنیا بهتر از اینه؟هیچی !به
خداواسه من هیچی!
بغلت کردم و بازم تو بغلم فشارت دادم و بوسه های خوشمزه از گونه های نازت.آخ چه حالی دارم
ستایش!
بازم گذاشتمت زمین و گفتم :بیا مامان!
وتو بازم سورپرایز کردی منو و ایندفه دو قدم برداشتی..
ودوباره عشقولانه ی من و تو..
و از ذوقم چندین و چند دفه گذاشتمت رو زمین و تو یه قدم و گاهی دو قدم به سمتم اومدی..
و هر دفه خوشحالیم بیشترو بیشتر از دفه قبل..
تو هم میفهمیدی که من خیلی ذوق کردم واسه همین دلت میخواست بیشتر راه بری مهربون من!
تصور اینکه یه فرشته ی صورتی با پاهای کوچولو و قدمای ناشیانه داره تو خونمون راه میره دیوونم میکنه به
خدا..
اینکه هر جای خونه که میرم مثل الان که چهار دست و پا دنبالم میاد,تاتی کنه دنبالم و من افتخار کنم به
بودنش..
الهی شکرت..
همیشه باهامون بمون..هیچ وقت هیچکدووممونو به حال خودمون نذار..
دوستت دارم خداااااااااااا




1قدم..
