ستایش عسلیستایش عسلی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

زندگی مامان و بابا:ستایش عروسک

بابایی کم لطف

این ستایش خانم ما یه بابایی داره که خوب دیگه به خاطر مسایل کاری و دغدغه های ناشی از اون تا حالا نتونسته بیاد و تو وبلاگ دخترش عرض اندام کنه و تمام زحمتا رو دوش مامان مریمش بوده که از همین جا(پشت میز اداره) ازش نهایت تشکرو می کنم.قول میدم از این به بعد بیشتر بیام و مطلب بذارم.هر چند تا حالا هم پشت صحنه یه کارایی می کردم ولی میخوام از این به بعد دیگه شیپور زن نباشم و شمشیر زن باشم. همیشه عاشق ستایش و مامانش.
13 ارديبهشت 1391

روز معلم..

جهان باغ و معلم باغبان است! مامان مهربونم که بهترین معلم زندگی من بودی . هستی وخواهی بود. تمام خوبی های دنیا رو به من آموختی و به همه دانش آموزانی که تا به حال داشتی به چشم فرزندی نگاه کردی و در آموختن خوبیها به اونا دریغ نکردی ,روزت مبارک! از طرف نوه کوچولو ی نازنازیتون:مامانی مهلبونم لوزت مبالک! الهی همیشه سایه شما و بابای نازنینم روی سر ما باشه و وجودتون گرما بخش زندگی ما باشه!الهی آمین
13 ارديبهشت 1391

بازم جا موندم....

سلام... گویا بازم دیر رسیدم.دیروز یعنی 91/2/12 بیست و پنجمین سالگرد طلوع خورشید زندگیم( مریم ) ب ود.ولی من باز غرق در امور مردم از ارسال مطلب غافل شدم.هرچند در حد وسعم تولد عزیزمو تبریک گفتم و یه کادوی ناقابل هم بهش دادم. ولی لازم میدونم یه بار دیگه در این فضای مجازی تولد عسل بانوی خودمو تبریک بگم:     عزیز من،گل من،تولدت مبارک...... امیدوارم سالیان سال از نعمت در کنار تو بودن لذت ببرم.از اینکه من و دغدغه های شغلیمو تحمل می کنی ممنونم. همیشه عاشقت،حجت. ...
13 ارديبهشت 1391

دومین مرواریدت..

دوباره تب(اما این دفه کوچولو) دوباره شل کار کردن شکم دوباره صدا دادن سینت ودردو بی حالی.. قربونت بشم عروسکم دومین مرواریدت دقیقا یه هفته بعداز اولی سر زد! مثل اینکه همه دندونات میخوان  روز سه شنبه بیان . روز سه شنبه 12 اردیبهشت سر زده ولی من همین الان فهمیدم.یعنی چهار شنبه١٣  اردیبهشت ساعت5:25 ولی هنوز هر دوتاشون خیلی کوچولوین  .وقتی میخندی خیلی واضح نیستن.ایشالله تا 1 هفته دیگه تو هم وقتی بخندی دوتا مروارید سفیدو خوشگل تو صدف دهانت میدرخشه مامانی! مبارکت باشه گل یاسم!  
13 ارديبهشت 1391

مروارید...

بالاخره بعد از این همه بیماری کشیدن مروارید کوچولوی ستایشم در صدف دهانش رخ نمود! الهی که مادر فدای اون دندون کوچولوت بشه ستایش! روز سه شنبه 5 اردیبهشت 1390 خونه مامانی.(10 ماه و 5 روزگی.ساعت 16:05) ناخونمو گرفتی بردی سمت دهن نازت.وقتی انگشتمو تو دهنت کردم یه چیز تیز احساس کردم.اول فکر کردم اشتباه میکنم دوباره روش دست کشیدم.آره,درست حدس زده بودم.اندازه یه سر سوزن از لثه های صورتیت زده بود بیرون . عکسها در ادامه مطلب.. همون موقع موبایلمو برداشتم و به همه پیامک زدم و همه بهت تبریک گفتن خانوم طلا. چند روز بود خیلی بی تابی میکردی پس به خاطر همین بود نفس مادر! خدارو شکر ! ولی هنوز تا کامل در بیاد درد داری .الهی بمیرم من! خدا...
13 ارديبهشت 1391

تولد من..

اولین سالگرد تولد مامان که یه دخمل خوشکل تو بغلشه و با چشای نازش به مامان تبریک میگه! الهی که من فدای اون دستای کوچولوت بشم ستایش! البته پارسالم بودی.تازه پارسال که بهم نزدیکتر بودی .چون تو وجودم بودی و با من نفس میکشیدی عمر مادر! امسال خیلی حسم تو روز تولدم قشنگتره و قدر مامانمو بیشتر میدونم چون حس مادریو درک میکنم و با تمام وجودم احساسش میکنم. امسال منم مادر شدم.خدا کنه مادر خوبی واسه تو فرشته خدا باشم. امسال میفهمم که هدف از بوجود آومدن من ,بودن توئه.من اومدم که مادری کنم برای گل همیشه بهارم. خدایا به خاطر این نعمت قشنگت ممنونم. در روز تولدم آرزو میکنم که هر زنی که آرزوی مادر شدن داره به زودی صاحب یه نی نی سالم بشه! تولد...
12 ارديبهشت 1391

عکسهای 10 ماهگی عسل خانوم...

ستایشم عاشقانه می خوامت مامان!   بقیه عکسها در ادامه مطلب..   سلام خاله ها...     عجب آب بازی کردیم ها!! رنگین کمون زندگی ما در کنار رنگین کمون آسمون!!ببنید از خجالت چه کمرنگ شده !! گل همیشه بهارم!! دعای مادرانه:الهی همیشه مثل این گل شاداب و سرزنده باشی دخترم! بازی با عروسک!این چیه رو صورتت؟! اینم هنرای خاله جونش.هرچی به دستش ا.مده به بچم آویزون کرده!!ههههههههه     ...
11 ارديبهشت 1391